محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
166
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اما قوم ثمود آنها نيز نا فرمانى خداى كردند و كافر شدند و در زمين فساد كردند و خدا عز و جل صالح بن عبيد بن اسف بن ماسخ بن عبيد بن خادر بن ثمود بن جاثر بن ارم بن سام بن نوح را به پيمبرى به سوى آنها فرستاد كه به توحيد خدايشان خواند . و به قولى صالح بن اسف بن كماشج بن ارم بن ثمود بن جاثر بن ارم بن سام بن نوح بود . و قوم به پاسخ گفتند : « * ( يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا وَإِنَّنا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْه مُرِيبٍ 11 : 62 ) * [ 1 ] يعنى اى صالح ، پيش از اين اميدها از تو داشتيم ، چطور ما را از پرستيدن خدايانى كه پدرانمان مىپرستيدهاند منع مىكنى ما از اين آيين كه به سوى آن دعوتمان مىكنى به شكى سخت اندريم » . خدا عز و جل عمر دراز به آنها داده بود و در ناحيهء حجر يا وادى القرى ميان شام و حجاز مقر داشتند و صالح با وجود تمرد و طغيان قوم همچنان به دعوتشان پرداخت و دعوت وى اصرارشان بيفزود و چون كار به درازا كشيد گفتند : « اگر راست مىگويى آيتى بيار . » از ابو طفيل روايت كردهاند كه قوم صالح به دو گفتند : « اگر راست مىگويى آيتى بيار . » و صالح به آنها گفت : « سوى برجستگى زمين رويد » كه چون حامله همى ناليد آنگاه بشكافت و شتر از آن در آمد و صالح عليه السلام گفت : « * ( هذِه ناقَةُ الله لَكُمْ آيَةً فَذَرُوها تَأْكُلْ في أَرْضِ الله وَلا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ قَرِيبٌ 11 : 64 ) * [ 2 ] . * ( لَها شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ 26 : 155 ) * [ 3 ] » ، « يعنى اى قوم ، اين شتر خداست كه معجزه اى براى شماست ، بگذاريدش در زمين خدا چرا كند و بدى به او نرسانيد كه عذابى المانگيز شما را ميگيرد . وى را آبخورى است و شما را آبخور روزى معين است » .
--> [ 1 ] 11 : 62 [ 2 ] 7 : 72 [ 3 ] 26 : 155